تبليغاتX
هوسهای تاریک

هوسهای تاریک

اگر به تماشا آمدی ،ببین و برو، و دیگر نپرس که چرا بی نام و نشان!

 

خداحافظ

 

 حرف بود ومیل تکرار نبود

سالهاست شاپرکم

پی نورم هر شب...هر روز

نور را میجویم

مهر خاموشی بر لبم مهمان است

 

گوش کن...

یکی انگار توی دلم گفت هیس...

یاوه ها رو دور بریز!

در فضایی که متعلق به تو نیست

جای  چه درنگی ست؟

و چه شیرین است بخشش این رویا

به شبهای روشن شما

(بی نام ونشون )

 

 

 

 

خداحافظ مترسک 

 

 

 

 

خداحافظ سایه شبنم  

 

 

 

و خداحافظ ر ه ا 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2007/10/28ساعت   توسط بی نام و نشون 

 

 

 

Then let me always watch my lips

 

Lest I be struck to death and hell

 

Since God a book of reckoning keeps

 

For every lie that children tell

+ نوشته شده در  2007/10/26ساعت   توسط بی نام و نشون 

      اعتراف

    به پدر خواهم گفت ...

    چقدر دوستت ندارم

    چقدر از داشتن تو پشیمانم

    و چقدر دلم میخواهد دیگر هرگز رویت را نبینم

    و با همه خوبیهایی که تو در حقم میکنی

    برایم عذاب وجدان میاوری

    و من

    میان نخواستن تو و محبت های بی جواب تو!

                                   شناورم

    به پدر خواهم گفت

   شاید یکشنبه ی دیگر...

 

 

 

+ نوشته شده در  2007/10/25ساعت   توسط بی نام و نشون 

       حوض سیاه

 

دنبال خط را بگیر و بیا

بیا

بیا....

میرسی به یک حوض سیاه

جایی که با اشکهای تو

میشویم

دستهایی آلوده ی تباهیم را

دنبال خط را بگیر و بیا

 

 

+ نوشته شده در  2007/10/25ساعت   توسط بی نام و نشون 

 
Too much love will kill you
 
I’m just the pieces of the man I used to be
Too many bitter Tears are raining down on me
I’m far away from home 
And I’ve been facing this alone
For much too long
I feel like no-one ever told the truth to me
About growing up and what a struggle it would be
In my tangled state of mind
I’ve been looking back to find
Where I went wrong
Too much love will kill you
If you can’t make up your mind
Torn between the lover the love you leave behind
And you’re headed for disaster
Cause you never read the sign
Too much love will kill you
Every time
I’m just the shadow of the man I used to be
And it seems like there’s no way out of this for me
I used to bring you sunshine 
Now all I ever do is bring you down it
How would If you were standing in my shoes
Can’t you see that it’s impossible to choose
No there’s no making sense of it
Every way I go I’m bound to loose
Yes, too much love will kill you
Just as sure as none at all
It’ll drain the power that’s in you 
Make you plead and scream and crawl
And the Pain will make you crazy 
You’re victim of your crime
Too much love will kill you
Every time
Too much love will kill you
It’ll make your life a lie
Yes, too much love will kill you
And you won’t understand why
You’d give your life,
You’d sell your soul
But here it comes again
Too much love will kill you
In the end 
        In the end                
                          
  Queen           
 
+ نوشته شده در  2007/10/25ساعت   توسط بی نام و نشون 

چاپاتی ...

 از پنجره دنیای مجازی پا به خانه اش گذاشته بودم

نمیدانستم چرا دلش میخواست من یک پیرمرد شاعر باشم

که او ماهی یکبار به دیدنم بیاید

و برایم چاپاتی تازه بیاورد

نانی که خودش پخته است...

اما من

دلم میخواست صدایش را بشنوم

نوشته هایش  را میخواندم 

شاید کودکانه بود مثل دنیایش

اما دوستشان داشتم

دلم میخواست صدایش را بشنوم و بدانم کیست

همه ی اصرار من ازین بود که نمیدانستم

 

دخترک لال است.

 

+ نوشته شده در  2007/10/23ساعت   توسط بی نام و نشون 

1و2و3

                 ۱.

 

                      ۲.

 

                    ۳.

  

 

 خب...

          خیالم راحت شد که تا همیشه پیش من میمانی

 

 

+ نوشته شده در  2007/10/22ساعت   توسط بی نام و نشون 

بدون شرح.

 

+ نوشته شده در  2007/10/21ساعت   توسط بی نام و نشون 

رهایی

عشق آزاد است

که عشق بماند

و آزادی عشق است

و هر چه کنی

دوست خواهم داشت

آنچه را تو دوست نداری دوست داشته باشم

این خیانتی است که بدستان تو شکل میگیرد

و ثمره اش

                                آزادی من است...

 

+ نوشته شده در  2007/10/21ساعت   توسط بی نام و نشون 

 

      و زمان خیانت رسید

 

    شبی که عشق آبستن اجبار  شد...

 

 

+ نوشته شده در  2007/10/21ساعت   توسط بی نام و نشون 

چقدر مزه ی این سیگار با همیشه فرق دارد...

 

 

به پدر نخواهم گفت

آنچه را مادر نمیخواست ببینم...

این درد جگر پدر را میسوزاند

پدر یک پک به سیگار زد و گفت...

+ نوشته شده در  2007/10/20ساعت   توسط بی نام و نشون 

 

وارد اتاق شدم

تو بودی..چقدر پریشان!

رنگ به رخت نمانده بود..

مردک بی شرف میخواست پشت بازوی تو شرمش را پنهان کند..

خون در رگهایم یخ زد

این تو بودی نازنین من

تو؟ که مست مست در آغوشم ناله میکردی دیشب...

انگار جای نیشگون شیطنت آمیزت از بازویم هنوز درد میکند.

کدامشان تویی...این یا آن!

چرا عرق کرده ایی...اینهم مثل عرقی است که در آغوش من ریختی..

شرمم میاید که ملحفه ایی را که به سختی بخودتان چسبانده اید

با همه نفرت و خشمم بکشم

میترسم بدن برهنه تو را ببیند

نمیخواهم ببیند!

این صدای نعره ی کیست که میگوید از اینجا بروووووووو

صدای من است؟...

پس چرا نمیرود

مردک چشم سفید

میخواهم در آغوش بگیرمت

طفل بیچاره ام ...چرا اینقدر ترسیدی

نترس..با تو کاری ندارم

میخواهم او برود

وقتی رفت

تو را در آغوش میگیرم

و آرام آرام پوست تنت را میکنم...

تا جای انگشتان کثیفش از تمام تنت برود.

+ نوشته شده در  2007/10/20ساعت   توسط بی نام و نشون 

پنجره ی خیس

باید باور کنم ..

تو در را بستی و من ماندم باز

        رفتی ساده و آرام

       انگار نیامده بودی هیچ..

   و من

           ماندم باز

نبودی ببینی حجم خالی اتاق ،مرا قورت داد

من ماندم باز

کنار پنجره ی باز

 دیدم که دست کشیدی به موهایت باز

مثل همیشه

نگاهی بی توجه به ساعتت

و دقیق تر به پیچ خیابان

و من ماندم باز

با حک تصویر جدید تو

 

       و تصویر تکراری تنهایی

کم میشد از کدام گوشه ی دنیا

               اگر

 نگاهی را هدر میدادی

                              به این پنجره باز...

 

 

+ نوشته شده در  2007/10/19ساعت   توسط بی نام و نشون 

عشق کثیف من

 

 

در نیمه باز بود...

میشد یواشکی یه چیزایی دید..

سایه ی اندام قشنگشِ، روی دیوار هم قشنگ بود

هنوز مثل روز اول تحریکم میکرد که لذت آغوشش رو تجربه کنم...

 

 

 

 

آروم رفتم جلوتر

میخواستم صداش رو هم بشنوم

آخ که چقدر دلم میخواست برم توی اتاق،

 حیف که دیگه واسه این حرفا دیر بود

داشت چمدونش رو میبست که واسه همیشه ترکم کنه..

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2007/10/19ساعت   توسط بی نام و نشون 

عجب رویای شیرینی...

کشیدمش تو آغوشم...دست و پام بهم چسبید

عجب رویای شیرینی...

اوهم...

میخوام

بازم میخوام

میشه ؟

میشه بازم بیای بغلم؟

اوه

بیا

خودت شیرین تری لعنتی!

اون نگاه مرموز و دزدکی ات رو از من بردار!

بجاش بیا بغلم

میخوام لمست کنم!

بیا

رویای شیرینم

اوف...چشماش رو ببین!

 

+ نوشته شده در  2007/10/17ساعت   توسط بی نام و نشون